فریدون عباسی دوانی(تولد ۱۷ شهریور ۱۳۳۷ – شهادت ۲۳ خرداد ۱۴۰۴) یکی از چهرههای برجستۀ علمی، نظامی و سیاسی ایران بود که در طول زندگی خود نقشهای متعددی را در عرصههای مختلف ایفا کرد. او بهعنوان دانشمند هستهای، مدیر ارشد اجرایی، پاسدار بازنشسته و سیاستمدار شناخته میشود. عباسی در دورۀ یازدهم مجلس شورای اسلامی(از سال ۱۳۹۹) بهعنوان نمایندۀ مردم حوزه انتخابیه کازرون و کوهچنار در استان فارس فعالیت داشت و به دلیل تخصص و تجربهاش در حوزۀ انرژی، ریاست کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی را بر عهده گرفت.
وی در دولت دهم به ریاست محمود احمدینژاد، از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲، سمت معاونت رئیسجمهور و ریاست سازمان انرژی اتمی ایران را عهدهدار بود و در این جایگاه نقش مهمی در پیشبرد برنامههای هستهای کشور ایفا کرد.
از منظر علمی، فریدون عباسی یکی از دانشمندان برجستۀ هستهای ایران به شمار میرفت. وی دانشآموختۀ دکتری فیزیک هستهای از دانشگاه شهید بهشتی بود و علاوه بر آن، دکتری مهندسی هستهای را از دانشگاه صنعتی امیرکبیر دریافت کرده بود. از سال ۱۳۷۲ بهعنوان عضو هیئت علمی دانشکدۀ فیزیک دانشگاه امام حسین(ع) وابستۀ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به کار شد و در نهایت ریاست گروه فیزیک این دانشگاه را بر عهده گرفت. عباسی همچنین عضو شورای مرکزی انجمن هستهای ایران بود و در سال ۱۳۸۶ از سوی محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت، بهعنوان استاد نمونۀ کشوری مورد تقدیر قرار گرفت.
تقدیم به روح بلند شهید دکتر فریدون عباسی
راه عشق است و کشته میخواهد
این جنایت به دست صهیون شد
تو که در زندگی شهید شدی
سند عاشقی تو خون شد
من اگر شاهنامه می خوانم
حالم از نام تو دگرگون است
هر کجا نقل ظلم ضحاک است
وقت جانبازی فریدون است
تو ولی بوی کربلا داری
که چنین درد چاره می کردی
هنرآموز درس عباسی
که امان نامه پاره می کردی
هسته علم را شکافتی و
از دلش نور عزت آوردی
از دل کوچه های خرمشهر
گوهر استقامت آوردی
ای که در کوچه های علم و جهاد
پی راه شهادتت بودی
گرچه از اهل خدعه رنجیدی
تو ولی فکر ملتت بودی
خوش به حال منی که زیسته ام
سربلندانه در زمانه تو
خوش بحالم که خوش شناخته ام
تو و یاران جاودانه تو
ای غروبت طلوع صبح ظهور
نیستم خسته از تماشایت
مانده در خاطرات روشن من
فکر خورشید و چشم دریایت
حسین فروزنده
"تقدیم به دانشمند سرفراز وطن شهید فریدون عباسی"
بال بگشا که آسمان یک عمر، در پناه تو نازنین باشد
بال بگشا که بیش از این حیف است، جای پای تو بر زمین باشد
آفتابی وگرنه از مردم، وسعت نور بر نمیآید
قرص ماهی وگرنه ممکن نیست، چهره اینقدر دلنشین باشد
بوسه دادهست ماهِ رویت را، پیکر دائم الوضویت را
سینهی سرخ آرزویت را، عشق خوب است این چنین باشد
غیرت و پاکبازیات به کنار، شور مهمان نوازی ات به کنار
طائر آسمان آبادان، باید آوازش آتشین باشد
مست و دلدادهای و مجنونی، تا ابد خار چشم صهیونی
تو برای وطن فریدونی، هر چه ضحاک در کمین باشد
بعد گل گلعذار خواهد ماند، مکتبت برقرار خواهد ماند
تا ابد استوار خواهد ماند، علم اگر در پناه دین باشد
گوش کن این نوای عاشوراست، آه جانسوز مادرت زهراست
بیعنایت نمیشود اینقدر، روضهی رفتنت حزین باشد
درس آزادگی رسالت توست، کربلا قبلهی شهادت توست
آه باور نمیکنم امسال، تو نباشی و اربعین باشد
شور پروازها پر از معناست، قسمت این است تا جهان برپاست
سایهی امنتان از آن بالا، روی این خاک و سرزمین باشد...
زهرا شعبانی
شهید هسته ای
خداوندا دو چشمم خون فشان است
همه ذکر لبم دامن کشان است
به دل داغ و به سر ها شور داریم
ز داغش ما دلی رنجور داریم
زداغ آن ابرمرد دلاور
همان نور الهی،یار رهبر
همان دانش پژوه و مرد دانا
رئیس هسته ای،نور تعالی
همه از داغ او غمگین و بی حس
نوشته نام او در صدر مجلس
گرفته قلب ما از داغش امروز
کشیم از دل همه آهی جگر سوز
بگو آن مرد احساسی کجا رفت
دلا،برگو که عباسی کجا رفت
کجا رفت آن یل خوش روی دیندار
کجا رفت آن ابرمرد سبک بار
همه نام خدا ورد زبانش
کجا جوئیم دیگر ما نشانش
هم او کاو مرد علمی و جهاد است
و خون او نماد اتحاد است
از آن روزی پا در عرصه بگذاشت
به دل عشق شهادت را همی کاشت
به دنبال شهادت بود هر گاه
ز روزی که قدم زد اندر این راه
از آن روزی که دکتر شهریاری
رسید او بر مراد و رستگاری
دلش اندر غم یارش غمین گشت
همه قلبش ز غصه آتشین گشت
خودش اما پر از زخم است و ترکش
ز جور دشمنان دون و سرکش
به دل او داشت داغ مصطفی را
به آغوشش کشید او آرمیتا را
غم مسعود بر قلبش گران بود
نگاهش سوی عرش و آسمان بود
ز فخری زاده اش می گفت و می سوخت
دو چشمش را به سوی عرش می دوخت
ز داغ حاج قاسم سوز و غم داشت
و چشمی از غمش لبریز نم داشت
دلش همراه شهر کازرون بود
امام جمعه را او رهنمون بود
دلش از داغ خرسند و صباحی
کشید او هر زمان جانسوز،آهی
همیشه منتظر در راه دین بود
کلام او کلامی آتشین بود
شبی آمد،شبی جانکاه و جانسوز
به ناگه شهر تهران شد چنان روز
همه آتش به روی مردمان ریخت
شبی آتش ز سمت آسمان ریخت
دوباره شام جمعه خون فشان گشت
غم بغداد در قلبم عیان گشت
و صبح جمعه آمد این خبر، آه
رسیده داغ سرداران چه جانکاه
خبر آمد،سلامی را گرفتند
ز ما آن مرد نامی را گرفتند
رشید از بین یاران کرد پرواز
و نام باقری گشته جهان ساز
کلامی،قلب ما را آتشین کرد
دوچشمانم تر و قلبم غمین کرد
خبر آمد جفا کرده است صهیون
به خون خود تپید آن شب فریدون
و عباسی به سوی کبریا رفت
و حاجی زاده با او تا خدا رفت
چو عباسی رسد بر آرزویش
خدا این دم خریده آبرویش
شهید هسته ای مان سرفراز است
و دست ما به سوی او نیاز است
شهید ما،نما از ما شفاعت
گوارای وجودت این شهادت
تاریخ:۱۴۰۴/۸/۲۱
محمد روشن
شهید اقتدار
یار رهبر رفتی و شد شادی ما غرق ماتم
شهر ما از داغ تو شد غرق ناله غرق در غم
به راه کردگار
تو قربانی شدی
(عزیز ما چنان
سلیمانی شدی)
علی مولا علی (۲)
همه ی عمر تو طی شد در ره خدمت به ایران
عاقبت رفتی به سوی رب خود همچون شهیدان
شهید هسته ای،
شهید اقتدار
کنم یادت کنون
به چشم خونبار
علی مولا علی (۲)
نرسد دیگر صدای گرم تو روح محبت
عاقبت رفتی تو سوی یاورانت با شهادت
شهادت آمد و
تو را در بر گرفت
دو دستت را چنین
یل خیبر گرفت
علی مولا علی(۲)
رسید اینک وقت وصل شهریاری و رضایی
احمدی روشن رسید و یاوران از هر فضایی
که فخری زاده گفت
شهیدم آمدی
زند لبخند تو
علیمحمدی
علی مولا علی(۲)
می رسد از راه اکنون یار تهرانی مقدم
در عزای حاجی زاده شد سلیمانی مجسم
سلامی پر زد و
امان از باقری
خدا صبری دهد
به قلب رهبری
علی مولا علی(ع)
دل ما از داغ تو گشته پر از آتش پر احساس
عاقبت رفتی به سوی شاه تشنه کام عباس
شدی تو عاقبت
فریدون زمان
به خونت تشنه اند
همه ضحاکیان
علی مولا علی(۲)
پر کشیدی سوی خرسند و زدی پر چون صباحی
شده ای در آسمان شهرما نوری الهی
شده از داغ تو
پر از غم کازرون
شهید بی گناه
شهید غرق خون
علی مولا علی(۲)
ریشه صهیون بسوزاند شرار خون پاکت
شده شهر انقلابی داغدار و سینه چاکت
رساند خون تو
به صهیون این پیام
به سجیل این زمان
بگیریم انتقام
علی مولا مدد
تاریخ:۱۴۰۴/۳/۲۵
محمد روشن