عزیز خفته در آغوش خاک، مهربانویِ ما زیبا اسکندری
در هجدهمِ اَمردادِ سالِ ۱۳۴۴، شمیمِ حضورِ تو در جهان پیچید و در خانهای که مهرِ پدر و مادر ارجمندت صحبتاله و محتشم، بر آن سایه افکنده بود، زیباییِ وجودت شکوفا شد.
چهرهات، تجلیِ زیبایی بود و دستهایت، گشاده به بخشندگی. در قلبِ تو، جز مهر و بیریایی، رنگی نبود.
روزگار، سختیهایی به همراه آورد و دورانِ بیماری، گواهِ صبوریِ تو بود. و عشق و همدلیِ همسر وفادار و مهربانت، فرهاد، چون سپری در برابرِ اندوه، کنارت بود. نامِ نیکِ او، در خاطراتِ ما، همواره خواهد درخشید.
سرانجام، در شبِ سردِ پانزدهمِ دیماهِ سال ۱۴۰۴، در شصتمین بهارِ زندگی، ستارهیِ حضورت در آسمانِ دنیا خاموش شد و تو، آرام و بیدغدغه، به سویِ معبود شتافتی و در آیینِ خاکسپاری، در شانزدهمِ دیماه، آرامگاهِ ابدیات در بهشتِ زهرایِ تهران، پذیرایِ پیکرِ پاکِ تو شد.
یادِ تو، نه تنها در قلبِ ما، که در تار و پودِ خاطراتِ هر آنکه تو را شناخت، تا ابد، جاری و جاودان خواهد ماند.
آرامگه یار: قطعه ۳۲۹، ردیف ۱۸۹ ، شماره ۵۷